پسر بچه ۷ ساله ی پا برهنه ای جلوی مغازه کفش فروشی غرق تماشای کفش های رنگارنگ بود .

آقایی که شاهد این جریان بود بارامی دست پسر بچه را گرفت و به داخل مغازه برد و برایش یک جفت

کفش قشنگ خرید .  هنگام خداحافظی پسر بچه از او پرسید ببخشید آقا شما خدایید ؟ او جواب داد

نه پسرم من بنده خدا هستم . پسر بچه گفت پس به هر حال معلومه که با خدا نسبتی دارید !