خاطرات یک خانم معلم :


ناظم یک مدرسه دخترانه ابتدائی بودم


زنگ تفریح در حیاط مدرسه شاهد


شلوغی دانش آموز اول بودم به سرعت و


باغرور به طرفش هجوم بردم و با پشت


دست محکم به سرش کوبیدم حلقه از


انگشتم دررفت و غلطان غلطان در میان


دانش آموزان از دیده پنهان شد بچه ها


شروع به گشتن و جستجو شدند در این


میان جست و جوی همان دانش آموز که


دقیقه ای پیش تنبیه شد مرا بسیار


شرمنده گرداند که چگونه با سعی تمام


در میان پای دانش آموزان خودرا به این ور


و آنور میکشاند و صداقت و پاکی کودکانه


اش مرا دو صد چندان تنبیه کرد و بر غرور


بیجای خودم آگاه شدم چون اگر در آن


لحظه خودم جای دانش آموز بودم شاید از


گم شدن حلقه تنبیه کننده خودم بسیار


شاد میشدم !