خاطرات یک خانم معلم :
ناظم یک مدرسه دخترانه ابتدائی بودم
زنگ تفریح در حیاط مدرسه شاهد
شلوغی دانش آموز اول بودم به سرعت و
باغرور به طرفش هجوم بردم و با پشت
دست محکم به سرش کوبیدم حلقه از
انگشتم دررفت و غلطان غلطان در میان
دانش آموزان از دیده پنهان شد بچه ها
شروع به گشتن و جستجو شدند در این
میان جست و جوی همان دانش آموز که
دقیقه ای پیش تنبیه شد مرا بسیار
شرمنده گرداند که چگونه با سعی تمام
در میان پای دانش آموزان خودرا به این ور
و آنور میکشاند و صداقت و پاکی کودکانه
اش مرا دو صد چندان تنبیه کرد و بر غرور
بیجای خودم آگاه شدم چون اگر در آن
لحظه خودم جای دانش آموز بودم شاید از
گم شدن حلقه تنبیه کننده خودم بسیار
شاد میشدم !
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 12:40 توسط محمد اسماعیلی دبیر شیمی
|
مدیریت :محمد اسماعیلی دبیر شیمی09144003458